بديع الزمان فروزانفر

28

زندگانى مولانا ( فارسى )

للامير كمال الدين كاميار : يا صاح اما ترى بروقا ومضت * قد حيرت العقول حين اعترضت حلّت و لحت و لوّحت و انقرضت * لاحت و تجلّت و تخلّت و مضت » و صاحب شمس الدين اصفهانى كه بانواع فضائل آراسته بود و شعرى نيك مىگفت و در دولت عز الدين كيكاوس مكانتى عظيم داشت و برهان الدين محقق ترمدى را بوى عنايت بسيار بود چنان كه ذكر آن بيايد . آشفتگى اوضاع ايران در موقع حملهء مغل به اندازه‌اى رسيده بود كه روستائى و شهرى هيچ شب در بستر امن و آسايش نمىغنودند و هيچ روز الّا در انتظار مرگ يا اسارت بسر نمىكردند و بدين جهت هركس مىتوانست پشت بر يار و ديار خويش را ببلاد دوردست كه انديشه تعرض آن قوم خون‌آشام بدان ديرتر صورت مىبست مىافكند تا مگر روزى از طوفان آفت بر كنار باشد و ياران عزيز و خويشان ارجمند را بيش غرقهء درياى خون نبيند و هرچند بعضى ممالك بواسطهء قبول ايلى و انقياد يا علل ديگر يك‌چند از دست‌اندازى مغولان در امان بود ليكن باز هم دلها آن آرام كه بايد نداشت و نيز براى طبقه متفكرين و روشن‌بينان همه جا آماده نبود چنان كه در فارس كه بحسن تدبير اتابكان محفوظ مانده بود هرچند كار زهدپيشگان و ظاهريان رونق داشت ارباب تعقل و حقائق‌شناسان به خوارى تمام مىزيستند و اتابك ابو بكر بن سعد « 1 » « باران انعام و اصطناع سرّ او علانية از سر علاء نيت و سناء طويت بر زهاد و عباد و صلحا و متصوفه فائض داشتى و جانب ايشان را بر ائمه و علما و افاضل مرجح دانستى و چون به داعيهء حسن اعتقاد خريدار متاع زهد و تقشف بود متسلسلان و متزهدان خود را درزى زهادت و معرض من تشبه بقوم فهو منهم جلوه‌گرى مىكردند و به ايادى و انعامات او محظوظ مىشدند و ارباب بلاهت و اصحاب نفوس ساذجه را گفتى اوليا و جلساء خداى تعالىاند و نفوس ملكى دارند و از شائبه شعوذه و احتيال خالى و على ضد هذا الحال از خداوندان ذكا و فطنت و اهل نطق و فضيلت مستشعر بودى و ايشان را به جربزه و فضول نسبت دادى لاجرم چند افراد از ائمه نامدار و علماء بزرگوار را به‌واسطه نسبت علم حكمت ازعاج كرد و قهرا و جبرا از شيراز اخراج » .

--> ( 1 ) - تاريخ وصاف ، جلد دوم .